پنج انگشت دوست داشتنی
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ : توسط : م.ی

دلم تنگ می شود گاهی

برای حرفهای معمولی

برای حرف های ساده

برای «چه هوای خوبی!»/ «دیشب شام چی خوردی؟»

برای «راستی ماندانا عروسی کرد.»/ «شادی پسر زایید.»

و چقدر خسته ام از «چرا؟»

از «چگونه!»

خسته ام از سوال های سخت پاسخ های پیچیده

از کلمات سنگین

فکرهای عمیق

پیچ های تند

نشانه های با معنا بی معنا

دلم تنگ می شود گاهی

برای

یک «دوستت دارم» ساده

دو «فنجان قهوه داغ»

سه «روز» تعطیلی در زمستان

چهار «خنده» بلند

و

پنج «انگشت» دوست داشتنی.

 

(و دست هایت بوی نور می دهند/ مصطفی مستور)