همه ی حرف های من
ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ آذر ۱۳٩۱ : توسط : م.ی

پرده ی سوم

 

دویدن در میدان تاریک مین (نمایشنامه در چهار پرده)/ مصطفی مستور


 
ساده
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ آذر ۱۳٩۱ : توسط : م.ی

- من هیچگاه از زیبایی چهره ای یا چشمی یا نگاهی یا لبخندی، این چنین درمانده نمی شوم که از زیبایی و شکوه و بزرگی و توانایی دانستن و فهمیدن روحی پیچیده و وسیع.

- مدتهاست خودم را قانع کرده ام که عقل ام قد نمی دهد این دنیای عوضی را بفهمم.

- از نظر من تو یه تخته کم نداری. یعنی هیچ کدوم از ما یه تخته کم نداریم و اگه قرار باشه کسی یا چیزی توی این دنیا یه تخته ش کم باشه به نظر من خود این دنیای عوضی یه. دنیای عوضی با قانون های عوضی ترش. وقتی دنیا یه تخته ش کم باشه، اون وقت هر اتفاقی ممکنه بیفته.

- هر گندی که توی این عالم هست زیر سر آدم هاست. هنوز هم به این حرف اعتقاد دارم اما این موضوع چیزی را درباره عوضی بودن این دنیا تغییر نمی دهد.

- چطور ممکنه کسی آدم بکشه و بعد بشینه لوبیا و پوره سیب زمینی بخوره؟

- به نظر من که دست های آدم ها قبل و بعد از هیچ کاری تغییری نمی کند. حتی اگر این کار کشتن کسی باشد.

- این هم یکی دیگر از نشانه های عوضی بودن این خراب شده است که کلیات از جزئیات مهم تر شده اند.

- خوش بخت ترین آدم ها کودکان هستند و پیرزن های بی سواد.

- انگار از خیلی چیزها پرت شده ام بیرون.

- خدا توی بارون خیس نمی شه؟

 

حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه/ مصطفی مستور