عادت می کنیم

دفعه اولی که زیتون پرورده خوردم اونقدر بدم اومد که از دهنم درش آوردم.

بار دوم گفتم شاید دفعه پیش مونده بوده مزه اش بد شده بوده، خوردم ولی اونقدر بدم اومد که روش کلی نون و آبلیمو خوردم که مزه ی دهنم عوض بشه.

سومین بار گفتم شاید این یکی مارکش بهتر باشه، بخورم شاید خوشم بیاد. به زور خوردم و نجویده قورتش دارم، اون هم فقط یه دونه.

دفعه بعد که خوردم برای امتحان خودم بود، ببینم هنوز بدم میاد یا نه؛ نه خوشم اومد نه بدم اومد.

دفعه پنجم هم که خوردم برای این بود که به خودم نشون بدم که شاید خوشم نیاد ولی بدم هم نمیاد!

دفعه قبل که خوردم... خوشم اومد!

این بار که رفتم سر یخچال، از بین همه گزینه های موجود برای خوردن... زیتون پرورده رو انتخاب کردم... چون این بار... دیگه خودم دوست داشتم بخورم...

 

عادت می کنیم...

 

   + م.ی ; ٢:٤٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۱
comment نظرات ()