چند روایت معتبر

1. از پنجره به پایین نگاه می کنی و انبوه جمعیت را می بینی که مثل مورچه هایی که گِرد سوسکی جمع شده باشند، دور هم می لولند.

2. کاش یک تکه سنگ بودم. یک تکه چوب. مشتی خاک. کاش دل ام از سنگ بود. کاش اصلا دل نداشتم. کاش اصلا نبودم. کاش می شد همه چیز را با تخته پاک کن پاک کرد.

3. کسی مرا نمی داند.

4. یکی منو صدا کنه/ بیاد منو پیدا کنه

5. خیال مردن در تمام ذرات زندگی پراکنده بود.

6. هیچ خط و ربطی منطقی بین اجزای این عالم وجود نداره.

7. کسی که گیج است همه چیز را به ناچار گیج می بیند.

8. اگه کسی نخواد که وجود داشته باشه، باید چی کار کنه؟

9. اگه نبودیم نه دغدغه بهشت رو داشتیم و نه ترس از جهنم رو. اما چون هستیم باید جون بکنیم که خوب باشیم...

10. پدرم از دنیا چیز زیادی نمی دانست.

11. روزی به پدرم گفتم انگار مهتاب رو در روی من ایستاده است اما او را نمی بینم. انگار با مشت بر روح ام می کوبد اما وقتی در را باز می کم کسی نیست. انگار بر عمق جان ام چنگ می اندازد اما هرچه منتظر می مانم خودش را نشان نمی دهد. انگار هست. انگار نیست. گاهی انگار در کلیات من ریخته شده است اما در جزئیات من نیست. گاهی انگار در جزئیات من جاری است اما در کلیات غایب است. گاهی من از حضور او در خودم گیج می شوم. آخ گاهی گویی او من ام، من اویم. پدرم گفت: "درست مثل خداوند."

12. می گن خداوند مثل یه صداست که از اول آفرینش تا آخر اون با یه حالت پیوسته در هستی نواخته می شه. چنین صدایی رو تا قطع نشه کسی نمی تونه بشنوه.

13. ...به امید راحت شدن از این دنیای هرکی به هرکی و هیشکی به هیشکی که به لعنت ابلیس هم نمی ارزه...

14. هر کس روزنه ای است به سوی خداوند، اگر اندوهناک شود. اگر به شدت اندوهناک شود.

 

چند روایت معتبر/ مصطفی مستور

   + م.ی ; ۳:٥٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۱
comment نظرات ()