سرود ملی صد و پنجاه و سه کشور جهان

و ما پاک؛ همچون دریا...

جوخه... آماده!

مقدس؛ همچون مسیح

پیش فنگ!

با کلیدهای طلایی بهشت...

اسلحه ها رو به هدف!

و دست هایی پر از مهر و عاطفه و عشق...

انگشت ها بر ماشه!

و هزاران شاخه ی زیتون...

آتش!

 

و دست هایت بوی نور می دهند/ مصطفی مستور

-----------------------------------------------

تا الان جملات و تکه های برگزیده ی هر کتاب رو از نظر خودم می نوشتم، اما این شعر، شعر برگزیده ی من از این کتاب نیست، حتی شعر دوم و سوم این کتاب هم نیست از نظرم، شعر برگزیده م از این کتاب رو قبلا با عنوان "و پنج انگشت دوست داشتنی" نوشتم،  اما چون قسم خوردم! که تمام آثار مستور رو(به ترتیب سال چاپ، و البته منهای "روی ماه خداوند را ببوس"چون خودم اصلا باهاش حال نکردم) بیارم! حتما باید اثری از این کتاب میاوردم، به خاطر همین این شعر غیر برگزیده رو نوشتم.

البته کتاب دیگه ای هم هست به اسم "پرسه در حوالی زندگی": کیارنگ علایی مجموعه ای عکس از عکاسان مختلف رو گزینش کرده، و مستور کلمات اون لحظه های مکث کرده رو کاغذ حک کرده. نوشتن متن خالی بدون تصویر از اون کتاب، چندان لطفی نداشت، این عاشق تنبل هم حوصله گشتن و پیداکردن اون تصاویر و گذاشتن شون رو وب و... رو نداشت! دیگه امیدوارم خود حضرت مستور این قصور رو بر بنده ببخشاید!!!

   + م.ی ; ٧:٤٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳٩۱
comment نظرات ()