بهانه5

فریدریش هگل:

آنچه تجربه و تاریخ می آموزند این است که مردم و حکومت ها هرگز چیزی از تاریخ یاد نگرفته اند یا بر اساس اصول منتج از آن عمل نکرده اند.

یافتن نقص در افراد، در حکومت ها و در پروردگار آسان تر است تا دیدن ارزش و اهمیت واقعی آن ها.

کارل مارکس(آدم جالبیه برام):

اندیشه های حاکم بر هر نسل همواره اندیشه های طبقه حاکم بر آن نسل بوده اند.(به نظر من کلمه "همواره" باید با کلمه "اغلب" عوض بشه.)

عقل همیشه وجود داشته است اما نه همیشه به صورت عقلانی.

سنت تمامی نسل های مرده مانند کابوسی بر مغز زنده ها سنگینی می کند.

تجربه، سعادتمندترین انسان را کسی می داند که آدم های هرچه پرشمارتری را سعادتمند کرده باشد.

کارگران چیزی ندارند که از دست بدهند، مگر زنجیرشان.

تاریخ تکرار می شود، اول به صورت تراژدی و بعد به صورت کمدی.

دین... افیون توده هاست. (اینجا هم به نظر من فعل "است" به "می تواند باشد" باید تغییر کنه.

ژان ژاک روسو:

انسان درستکار تقریبا همیشه از روی انصاف فکر می کند.

اندیشه های کلی و انتزاعی منشأ بزرگترین خطاهای بشرند. (تو قرون وسطی هم اندیشه های کلی و انتزاعی به اوج خودش رسیده بود و دقیقا همون دوران بزرگترین خطاهای بشر رخ داد.)

... این ما هستیم که خود را فریب می دهیم.

آن که بیش از همه زیسته، آن کسی نیست که از همه بیش تر عمر کرده، بلکه کسی است که تجربیاتش غنی تر است.

 

-----------------

(کتاب کوچک فلسفه/ گریگوری برگمن)

   + م.ی ; ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()