دنبال چی می گردید؟

...دانیال دست هاش را گذاشت لبه پنجره و باز فریاد کشید:"عاشق می شید و بعد عروسی می کنید و بعد بچه دار می شید و بعد حال تون از هم به هم می خوره و طلاق می گیرید. گاهی هم طلاق نگرفته باز می رید عاشق یکی دیگه می شید. لعنت به همه تون که حتی مثِ مرغابی ها هم نمی تونید فقط با یکی باشید. بوق نزن عوضی! صداش رو خاموش گن و ببین چی دارم می گم! همه اش هفتاد، هشتاد سال. یعنی اگه شانس بیارید، اگه خیلی زودتر ریقِ رحمت رو سر نکشید، خیلی توی این خراب شده باشید هفتاد، هشتاد سال بیشتر نیست. لامسبا اگه هفتصد سال می موندید چی کار می کردید؟ گمونم خون هم رو تو شیشه می کردید. گرچه همین حالاش هم می کنید. یعنی غلطی هست که نکرده باشید؟ به شرفم قسم هر کاری که خواسته ید کرده ید و اگه نکرده ید لابد نتونسته ید بکنید. مطمئنم از سرِ دل سوزی و این جور چیزها نبوده که نکرده ید. حکماً عرضه ش رو نداشته ید. همین دیروز تو روزنامه خوندم یارو واسه یک عوضیِ دوپای دیگه مث خودش، زنش و بچه دو ساله ش رو گوش تا گوش بریده. گمونم اگه سه تا بچه هم داشت باهاشون همین کار رو می کرد. دنبال چی می گردید؟ آهای عوضی ها! آهای با شما هستم! با شما که هر کدوم تون فکر می کنید دهن آسمون باز شده و تنها شما از توش افتاده ید. اگه تا حالا کسی بهتون نگفته من می گم که هیچ آشغالی نیستید. من یکی که براتون و واسه کاراتون تره هم خرد نمی کنم. حیفِ این زمین که زیر پای شماست. حیفِ این زمین که توش دفن تون کنند. شما رو باید بسوزونند. شما رو باید بسوزونند و خاکسترتون رو بریزند توی دریا."

 

استخوان خوک و دست های جذامی/ مصطفی مستور

/ 1 نظر / 20 بازدید
ف.خ

سلام قبلا هم که خوندمش ازش لذت بردم. بازم لذت بردم. بعدا هم لذت خواهم برد... این داستان ادامه دارد تا حتی هفتصد سال...