لبخند دنیا

این سومین باره که وقتی از سفر بر می گرده ریش هاش سفیدتر شده. ابروهاش آخرین موهایی بودن که تا آخرین نفس مشکی باقی موندن ولی... الان حتی یه دونه موی سفید هم دیگه تو صورتش نیست. ای کاش می تونستم یه کاری کنم که دیگه سفر نره. ای کاش می تونستم دستهاش رو تو دستم بگیرم و برای همیشه نگهش دارم. ای کاش بابام خدا بود که تا همیشه بود. بعضی وقتها دوست دارم بشینم و فقط نگاهش کنم. عاشق اینم که بهم کار بگه، ازم چیزی بخواد "این کتابو بذار اونجا."، "فلان کتابو می دونی کجاست؟" اینقدر دوست دارم یه کتابو گم کنه من براش پیدا کنم... وقتایی که همین جوری الکی دوست داره یه مطلب یا نکته ای رو برای یکی توضیح بده خیلی دوست داشتنی می شه. این جور وقتها دوست دارم برم نزدیک و یه بوس کوچولو رو اون لپش بکنم و برگردم. بعضی وقتا وقتی داره برام حرف می زنه اونقدر محو تماشاش می شم که اصلا نمی فهمم چی می گه. ای کاش تو این لحظه ها دنیا stop می کرد. بعد وقتی از نگاه کردنش سیر می شدم، می گفتم "آزاد". تا حالا نشده بغضش بگیره و من از بغضش گریه ام نگیره. وقتهایی که بهم لبخند می زنه انگار از همه ی اختلاف نظرهایی که باهاش دارم و از همه انتقادهایی که بهش دارم شرمنده می شم. می ترسم، عین س... می ترسم از این که یه روزی بره که من هنوز ازش سیر نشدم.

...

ای کاش بابام خدا بود... تا... همیشه بود...

/ 9 نظر / 6 بازدید
محسن

قدر این پدرو بدونید. البته ایشون هم باید قدر شمارو بدونن؛ اینکه تو سن و سال جوونی هنوز مثل کودکی پدرتون رو دوست دارید، نشون می‌ده که یا ایشون پدر خیلی خوبی‌ان و یا شما بچه‌ی خیلی خوبی براش هستید و یا هر دو. شاید هم هیچ‌کدام!

محمد رضا

همچین انسان نازنینی همیشه هست جاودانه ست[گل]

سیاوش روستا

بابات همیشه خواهد بود. لازم نیست خدا بشه. بعد که خدا بشه کلی ازت سرویس میخاد. همینطوری بهتره. خدا سایه بابا رو مستدام بداره.

بماند

+

یک مسافر

با نمک سنگین و زیبا می نویسی، م ی! دست خدا امانت

حامد عبداللهی سفیدان

اون شب که توی چارمردون داشتم از اون چایی های عراقی می خوردم دیدم که از پله های حسینیه نجف اشرف که مراسم ترحیم آقای تبریزی بود پایین میان. حیف اون ریش و تیپ نیس که سیاه باشه؟ همون یک دست سفید عالیه. خدا حفظشون کنه.

مادامین

حاج آقا جدا دوست داشتنی هستند... ولی ای کاش واقعا بابا ها همیشگی بودند

ف.خ

سلام منم نسبت به بابام همین حس رو دارم. گاهی دلم برای خاموش کردن تلویزیون هاش تنگ میشه .شبایی که نمیذاشت تا دیر وقت بیدارباشم...

مادر

سلام.متن تون خیلی جالب بود.یه جورایی حس مشترک برای همه کسانی که خلاء پدر یا مادر رو حس کردند.اگر هنوز با پدر زندگی می کنید واین احساس رو درک کردید خوش به حالتون. خداپدرتون رو براتون نگه داره در پناه حق