کی گفته؟

بچه های خودمون رو با روحیه تعبدی بزرگ می کنیم. به تفکر انتقادی اونها مجال رشد کردن نمی دیم و جرات فکر کردن رو از اونها می گیریم.

همه ی این خسارت های وحشتناک جبران ناپذیر نتیجه چنین گفتگوهایی میان بزرگ ترها (به ویژه پدرها و مادرها) با بچه هاست:

صحنه اول. ساعت حدود ده صبح. مادر و کودک پنج ساله در خانه. مادر با داد شروع می کند و بچه با لحنی پشیمان و آمیخته به ترس جواب می دهد:

- کی گفت لباس های کثیفتو بندازی اینجا؟

-هیچ کی.

-من گفتم؟

-نه.

-تا حالا دیدی من لباسا رو اینجا بندازم؟

-نه.

-پس چرا این کارو کردی؟

-آخه فکر کردم اینجا بهتره.

-خب فکر کردی نباید یه سوال کنی؟

-فکر کردم درسته.

-خب آدم همین جوری که فکر نمی کنه بچه. از یه نفر می پرسه.

-من فکر کردم...

-خیله خب بسه. کار خرابی کرده کار منو زیاد کرده حالا می خواد...برو اون ور ببینم...تازه خیر سّرش فکرم کرده.

صحنه دوم. ساعت نه شب است و باران می بارد. پدر و همان کودک پنج ساله در هال خانه. پدر با عصبانیت شروع می کند. کودک ابتدا لحنی محکم دارد و در مقام دفاع از کار خود است ولی رفته رفته کوتاه و آهسته پاسخ می دهد:

-کی کنترل تلویزیونو گذاشته اینجا؟

-من.

-آخه...کی گفت بذاری اینجا؟

-خودم.

-آخه خودت بیجا کردی! تو چیکار به کنترل داری؟

-وقتی نبودید...

-نکنه اینم شده اسباب بازی جدیدت؟

-نه ولی...

-من می خوام بدونم برای چی به این دست زدی؟

-عصر که خاله اینا اومده بودن بچه خاله همه اش اینو ور می داشت میزد زمین می کرد تو دهنش منم برای اینکه خراب نشه فکر کردم بذارمش بالای تاقچه.

-هـِ...عقلش...اونوقت فکر نکردی بارون از درز پنجره می ریزه روش خراب می شه؟! اینو تازه خریده بودم.

-فکر کردم...

-فکر نکن. شما از این به بعد نمی خواد فکر کنی؛ اسراف می شه! خب؟

-چشم.

به همین سادگی.

--------------------------------------

۱. این نحوه رشد پیدا کردن مادر بسیاری از مشکلات به ویژه مشکلات فرهنگی ماست و نتیجه اش عین خار داره تو چشم همه مون میره.

۲. پدرها و مادرها لطفا علاوه بر «عنوان» پدر و مادر «مسئولیت» اون رو هم بپذیرن.(اگه زحمت نمی شه!)

۳. کسی که اینجوری «بزرگ» شده و اینجوری «زندگی» می کنه کمتر پیش میاد با کتاب منطق و کلاس فلسفه و دوره آموزش آزاداندیشی(!) و کارگاه تفکر انتقادی واقعا بتونه ته راهی که این همه سال رفته نقطه بذاره و بره سر خط.

۴. اونهایی که اشتباه بودن این مسیر رو فهمیدن و پروژکتور روشنفکری رو به دست گرفته مرتب از این وضع ناله می کنن و اذهان بقیه رو با ایرادگیری ها و غرولندهای مشعشع خودشون منور می کنن واقعا چقدر در تغییر زندگی شخصی و واقعی خودشون تلاش کردن؟ اگر حرفها و افکار پشت میز ما جوریه که بقیه برامون کف می زنن سعی کنیم رفتار سر سفره مون مطابق با همون حرفها و افکار باشه.

 

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد عبداللهی سفیدان

همان طور که گفتید بسیاری از مشکلات فرهنگی ما(که مشکلات دیگرمان هم به آنها برمی‌گردد) از همین سر سفره ناشی می‌شود نه گشت میز، هرچند بعضی از میزها هستند که سفره را می‌چینند.

شایسته

"خب آدم همین جوری که فکر نمی کنه بچه. از یه نفر می پرسه" جدای از فضای متن، اتفاقاَ به نظر من این حرف خیلی منطقی و حسابیه. شما نظرتون چیه؟ در ضمن با معرفی یکی از دوستان، تازه با وبلاگت آشنا شدم؛ خوب و روان می‌نویسید. تبریک می‌گم

مجید

راستی، تعبد را هم می توان با تفکر یاد بچه داد؟

محسن

و جالب اينکه ما بزرگترها اولش خودمون سر و صدا کردن، حرف زدن، بازي کردن و خيلي چيزاي ديگه رو به بچه ها ياد مي ديم، ولي بعد هي بهشون مي گيم: سر و صدا نکن، حرف نزن، شلوغ نکن و ... .

دست یخی

خوب ترسیم کردی [گل] ... سر کودک خیالت سلامت

سيب‌هاي خوردني

سلام بلاخره موفق شدم . آدرس اينجا رو گم كرده بودم. جواب سوالي كه كرده بوديد منفي است. در مورد مطلب هم فقط بايد تاسف نوش كنم و دعا كه نكند من هم اين‌گونه پدري بشوم

زخمه ارغنون

سلام موافقم. در روش تربیتی ما نقص بزرگی است ناشی است بی تربیتی مربی هایمان. باید شروع کرد و ادامه داد. از خودمان. با پذیرش این که هستیم و حرکت بسوی رشد./

ارزیاب

سلام وقت بخیر خیلی مشکلات در این دیالوگ های بود من جمله این که اصلا کرامت انسانی بی معنا بود

اسکندری

حق با شما است . نه فقط برای فکر کردن و نقد . کودکان ما بسیار با ارزش تر از این لحن و خطاب اند. بازهم حق با شما است . ما روشنفکر و غیر روشنفکر هرچه هستیم ،زیاد لاف باطل می زنیم . کاش به خودمان بیشتر می اندیشیدیم.