پیچیده ی ساده

این پیمانه رو هم وسط امتحانا می زنیم... به سلامتی خودم... واس خاطرِ خلاصیم از 12 واحد فلسفه اسلامی این ترم....:

وقتی کلمات وحشی شوند یا چراغ دلش -به هر دلیل- خاموش باشد، بهترین کاری که می تواند انجام بدهد، یعنی بهترین کاری که از دستش بر می آید این است که به قول خودش کپه ی مرگش را بگذارد و تا آن جا که می تواند بخوابد.

... اگر در دانشکده ی دیگری درس می خواندم، عاشق کس دیگری می شدم.

... این یکی از آن هزاران چیز عوضی این دنیا است که من هرگز نخواهم فهمید.

برای من زندگی فقط می گذشت اما برای افسانه زندگی جریان داشت.

خوب می دانم که گریه های بزرگی در انتظارم است. وقتی مادرم بمیرد من سخت گریه خواهم کرد. این را از همین حالا می دانم. یعنی سال هاست که می دانم. از یادآوری اش به وحشت می افتم اما هیچ روزی را بدون فکر کردن به آن نگذرانده ام. اگر طوبی -خواهرم- بمیرد من باز گریه خواهم کرد. به شدت. شانه های من از گریه بر گور او خواهند لرزید و من فکر خواهم کرد که دنیا به آخرین نقطه اش رسیده است. نرسیده است اما. هیچ مرگی دنیا را به آخرین نقطه اش نخواهد رساند. ما را اما شاید برساند.

می خواستم استعفا بدم. از آدم بودن.

یواش یواش دارم مطمئن می شم که نمی شه کاری کرد.

کاش می شد همه ی درها و دریچه های دانستن رو بست. کاش می شد برگشت.

البته توی این خراب شده چیزهای مقدسی هم هست که بدجوری باعث می شه آدم خودش رو از پنجره پرت نکنه پایین. مثلا نقاشی بچه ها... یا زن های خونه دار و به خصوص این زن های خونه دار که منبع تقدس اند.(1)

وقتی کاری رو که شدیدا خوب باشه انجام بدی انگار یه چراغ توی روحت روشن کرده ای.

 

من یک گنجشک نیستم/ مصطفی مستور (2)

----------------------------------------------------------------

1-............م//////////////////////ن،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،ی------------ر؛؛؛؛؛؛؛ب..........ا___________________ب.

2-"پلاک موقت" این کتاب رو معرفی کرده بود،... و من خریدم.... اردیبهشت 89... اون موقع ها که آواز باران هنوز بلند بود، اوراقِ زیادی بستر حروفِ حرفهایی از دل می شد، سفینه هنوز روی زمین بود و فضایی نشده بود، یک ساز بود که می گفتن خاموشه ولی نواهای خوشی ازش شنیده می شد، ذغالِ قلیون دلمون کف یه جفت دست یخی داغ می شد و... باور این بود که: زندگی چون پیچک است، انتهایش می رسد پیش خدا..............

/ 8 نظر / 6 بازدید
محسن

هنوز هم کم و بیش همون جوره؛ فرق زیادی نکرده.

م.ح

-............م//////////////////////ن،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،ی------------ر؛؛؛؛؛؛؛ب..........ا___________________ب. خدایی این یعنی چی؟

pop30

هنوز صدای قدم هایت را پشت سرم می شنوم که همچون غریبه ای مرا بی تفاوت دنبال می کنی ومن این چنین پیش خود می پندارم که هنوز … با گام هایت مسیرمرا دنبال می کنی ولی افسوس … مرگ بر دوراهی ها ، لعنت بر هرچه بیراهه است آری به اولین دوراهی که رسیدیم دیگر صدای قدم هایت نیامد تو رفته بودی همه گفتند که تو عابری بیش نبودی … ولی من میگویم دوراهی ها تورا ازمن ربودند لعنت بر دوراهی ها …

مادامین

کلا این پیمانه ها وسط امتحانا دوبرابر می چسبه

ف.خ

سلام جیگربابا به به خوب اسم رفقا رو تو چند خط چپوندی. جناب دکتر م.ی فارغ التحصیل 206 واحدی راستی نمره های فلسفه اومده دیدی؟

ف.خ

ببین منظورت منیر و رباب بودن دیگه! میدونم ممنونی که لو دادم![نیشخند]دفعه بعد اسم منم بذار که دهنم خف شه!