حسرت امیدی که بتوان به آن چنگ زد بد جوری در دلم رخنه کرده است.

(جمله از خودم نیست ولی حرف دل خودمه.)

/ 10 نظر / 17 بازدید
محسن

به سان رود که در نشیب دره سر به سنگ می زند رونده باش امید هیچ معجزی ز مرده نیست زنده باش

دست یخی

جز آه و چند نقطه حرفی نمی توانم زد...

دست یخی

آق محسن جان دل از امید به معجزه ها شسته ایم اگر زنده بودن نفس کشیدن است زنده ایم حتا "رونده" ایم حتا وقتی نمی دانیم به کدام سو روی دو پا ایستاده ایم و قرار است روی همین دو پا بمیریم اما ... خون می رود از دیده در این کنج صبوری این صبر که من می کنم افشردم جان است ...

محسن

از نظر من، کسی که زندگی رو انتخاب کرده، تکلیفش روشنه؛ زندگی بدون امید «نمی‌شه». شترسواری که دولا دولا نمی‌شه!

محسن

هيچ کدوم از ما زندگي رو انتخاب نکرديم، ولي همه‌ي ما تداوم اون رو انتخاب کرديم!

محسن

از بین دو گزینه‌ی «بودن» و «نبودن» یا «رفتن» و «موندن».

محسن

صورت مساله اینطورام که می فرمایید نیست. من واقعاً انتخاب کردم و شاید قید و بندهای دیگه ای تو این انتخاب نقش داشت، ولی ترس از سیخ و میخِ احتمالیِ اونور دیوار، قطعاً هیچ نقشی نداشت. من زندگی رو دوست دارم، با همه ی سختی هاش، با همه ی تلخی هاش، با همه ی رنج و دردش. داستانش مفصله

محسن

بهتر بود می‌گفتم: صورت مسأله «فقط» اینطور که شما تصویر می‌کنید، نیست. من احساس می‌کنم که اگر نگیم درباره‌ی این موضوع به تعداد آدما می‌شه صورت مسأله وجود داشته باشه، دست‌کم می‌تونیم بگیم که احتمالاً به تعداد تیپ‌های روانی، فکری و عقیدتی، در این‌باره صورت مسأله هست؛ ـ متدینانی که معتقدن خدایی هست و این خدا هدفی از آفرینش داره و پس‌فردا هم معادی هست و ... . ـ کسانی که پیرو هیچ دینی نیستن، ولی احتمال می‌دن خدایی باشه و هدفی و معادی و زندگی پس از مرگی. ـ کسانی که نه به خدا باور دارن، نه به هدف‌مندی آفرینش و نه به حیات پس از مرگ، اما معتقدن زندگی فرصتیه که یک بار و فقط یک‌بار به هرکس داده می‌شه و از این فرصت باید به بهترین وجه ممکن استفاده کرد. ـ و ... . پس می‌بینید که مسأله فقط و فقط به این شکل که شما تصویر کردید، نیست. بگذریم که تیپ روانی آدم‌ها و محیطی که توش بزرگ می‌شن هم تو نگاهشون به این مسأله تأثیر داره. اما، بله من حق می‌دم به کسی که زندگی رو دوست نداره، ولی مجبوره زندگی کنه، که زندگی رو «تحمل» کنه. ولی خدارو چه دیدید، شاید این گفت‌وگوها باعث بشه نظر این بنده‌ی خدا عوض بشه! خیلی

محسن

خیلی به خودم خوش‌بینم نه؟

محسن

این «گل» به جای همون «اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما» است دیگه؟