خودت

گاهی دنیا که هیچ،

ذهنت هم خالی می شود

از خودت،

کلماتت،

احساست...

گاهی تهوع می گیری،

از نگفته هایت

که رودلشان کرده ای.

گاهی خودت هم از خودت بی خبری...

گاهی تنهایی را بلعیده ای،

کار از احساسش گذشته است...

گاهی نمی دانی،

ترجیح می دهی ندانی...

گاهی حرف زدن برایت تبدیل به هنری می شود که نداری.

گاهی به عمد در سطح شناور می مانی

و گاهی... می گذری... می گذاری و می گذری.........

/ 3 نظر / 5 بازدید
محسن

هر چی هست، ظاهراً این گاهی‌ها، گاهی نتایج خوبی داره و باعث می‌شه بعضی‌ها دست به کار بشن و گردگیری کنن. ما که خوشحال شدیم!

شایسته

سلام چه تخیل عمیقی! چه تکلم بلیغی! چه تنوع طریقی! چه تجاهل دقیقی! چه توحد وثیقی! چه تشابه حقیقی! چه تلألو عقیقی! چه تعمد غریقی! چه تردد صدیقی! ... وای، چه تهوع رقیقی و کنون به خود بگویی چه اوستاد بیقی!

مصطفا

اول سلام، بعد يه لايك به محسن. بعد: گاهي پدر ژپتويي هستي كه در دل نهنگ تنهايي شمعي روشن كرده‌اي و به اميد آمدن پينوكيويي هستي كه هر حرفش پنجاه پنجاه دروغ است. (البته وقتي مي‌آد ديگه بچه خوبي شده و راست مي‌گه فقط). مال ما ديگه اين گاهي‌ها مون چون زياد شده گفتن به اون بقيه بگيم گاهي.