هیچ

"و خوب نگاه کن
به دورها
به دقیقه های مرده ی دیروز
به خاطرات آکنده از میل های نا تمام
به خاکستر سرد آروزهای ناکام
و بعد
بنشین و لحظه های بیهودگی را شماره کن
و آن قدر شماره کن تا تک تک سلول های هستی ات لبریز شود از هیچ
و هیچ تو را در آغوش بگیرد
و هیچ تو را لمس کند
و هیچ تو را مسخ کند به دیوار
به سنگی، به چوبی
یا چیزی مثل پای پوشی از جنس هیچ
که در مسیر بی نهایت افتاده است..."

 

مصطفی مستور/ پرسه در حوالی زندگی

/ 0 نظر / 43 بازدید